مؤلف مجهول

8

تفسير قرآن پاك ( فارسى )

گردانيدن . مُسَلَّمَةٌ لا شِيَةَ فِيها لا عيب عليها گفت گاوى باشد بسلامت ، كه درو عيبى نباشد و نيز گويند گاوى است يك رنگ ، كه بر همه اندام وى ، هيچ‌جاى رنگى ديگر نيست ، جز از يك رنگ زردى قالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ قالوا الآن جئت بصفة « 1 » الحقّ گفتند اكنون نشانى راستى دادى تو ما را . بشدند ، بجستند ، يافتند اين گاو برين نشان ، به نزد جوانى نيكوكار بجاى مادر خويش ، و بخريدند آن گاو از وى به پوست او پر زر ، چنانك صفت در قصه گفته آيد ان شاء اللّه . يكى قصه گفتيم كه حال آن جوان كه گاو از وى خريدند چگونه بود . اما به روايتى ديگر آنست . قصه‌ى آن چنان بود كه مردى از بنى اسرايل مرده شد . از وى فرزندى ماند و زنى و اين فرزند مصلح آمد و پارسا و بجاى مادر نيكوكار . و اندر بنى اسرايل چنان عادت بودى كه كسى را كم دختر بزنى دادندى تا به نزد او از سه چيز يكى نبودى : يا حرفتى دانستى ، يا ضيعتى داشتى ، يا دست مايه‌اى بودى او را . چون اين جوان به جايگاه مردان رسيد رغبت افتاد ويرا به تزويج ، مادرش گفت : يا فرزند دست مايه ندارى 6 و ضيعتى ندارى ، و حرفتى ندانى كم رغبت كنند مردمان به دادن دختر مر ترا . اما پدرت را گوساله‌اى بود ، به خردگى 7 آن را اندر كوهى برده است به امانت به خداوند ابرهيم و اسحق سپرده است . برو ، آنجا شو به پايان 8 كوه ، دعا كن ، بگوى يا إله ابرهيم و اسحق امانت پدرم به من باز ده . اگر ايزد تعالى آن گوساله به تو باز رساند تا بر وى ننشينى و كس را برو ننشانى و

--> ( 1 ) . اصل : صفت .